محل تبلیغات شما



به واقع کودکی آرام ، درونم ناز خوابیده 
کلامم از سر نادانی و سستیست ، نه از وادی عقلانی
نفسهایم دگرگون شد ، شکستم عهدِ عرفانی 
خدایا منطقی شاید ، بیاید بر سر راهم
بشوید روح غمناکم ، به شکل ابر بارانی.

                                     **************
سالهای عمرم، با باد نسبتی دیرینه دارد!
بی وزن می آید آرام می تابد بی هدف می رود
و شمارش اعداد را به رخ بودنم اصرار می کند!
گویی شب میلادم فرشته ها گریان بودند که ؛
چشمهایم، این عادت را هرساله تکرار میکند!

ترانه تولد را در جشن تنهاییم زمزمه میکنم
اما دلم هوای پریدن بر شهر شعرهایم میکند !

روز میلادم
هیچکس یادش نیست. هیچکس یادش نیست.
در چنین روزی چه آمد بر سر دنیا
چه میداند کسی امروز روز کیست
که میداند که او در انتظار چیست
نمیخواهند گویا فکرشان در هم شود از یاد این آدم
نمیخواهند گویا خاطرش را زنده گردانند در یک دم
به تبریکی و تمجیدی و حتی از ترحم هم!
در این روز سیاه و شوم که آخر وای بر من 
خدا هم شرمش آمد از یکی ،چون من!
با همان اخم خداگونه ی سردش داد ،بر بادم
از همان روز میگویم روز میلادم
از همان روز کذایی که برای بار اول گریه سر دادم
دلم بگرفته از این گریه ها دیگر
هوای رفتنم را در سرم میپرورانم باز
هوای پر کشیدن از تمام آرزو هارا
هوای دور ماندن از خیال آن یگانه یارم، آن لجباز
همان مغموم عاشق ساز
که روزی گفت نجوا وار در گوشم
برو دیوانه ی همراز، کبوتر با کبوتر باز با باز
همین گفت و کبوتر گونه، رفت از دستم
و من گویی دوباره باختم باز
دلم میخواهد آخر این آخرین احساس من باشد
آخرین دلگیری این مرد
آخرین اشک های سرد از این دلگیری بی حد
آه از این مهمانی پر درد
خلوتی با انزوای کیک, الفتی با اشک های شمع
دو چشم خیس دور از جمع
حسرتی بر روز هایی که رفت با باد
دلبری که عاشقش را برد از یاد
آه از این بیهوده بازی های زندگی فریاد
پلک های بی تفاوت بر همش
حال و احوال همیشه در همش
خبری میدهد از تنهایی و مرگ
خبری میدهد از باد و تگرگ
و از سردی بی رحم و شب و تنهایی یک برگ
چرا که هیچکس یادش نیست ،که این جشن تولد از برای کیست!
چرا که هیچ امکانش نیست، دوباره زندگی را تجربه کردن
دوباره عشق را همدلی را زمزمه کردن
خدایا با تو میگویم از این شب شکوه هایم
که دیگر جا ندارد چوب خط کوچک من 
که دیگر از تو هم آری پناه آورده ام بر خط دشمن
و دیگر های بسیاری که دیگر نیست در یادم
خدایا ای بت جاوید برو دست از سرم بردار
تمام بند های خیمه شب یازی را رها کن از تنم
مرا با ازدحام بی کسی هایم به حال خویشتن بگذار
مرگ میخواهی دهی؟ بیا این تو این رگ هیچ ترسی نیست
پادزهر زندگی را میدهی؟ زنهار!
دوباره نوش دارو را پس از مرگ آورده ای انگار
عشق نافرجام میخواهی دهی؟ هیچ باکی نیست بیا این سینه این تو
دلبرم را هم نمیخواهم امیدی نیست بر تو
چرا که بوی غریب زندگی می آید از او
برای من کمی دیر است
که این مثل رویای شکار یک اهو برای یک پلنگ زخمی و پیر است
برای من کمی دیر است
دوباره اخم کردی خدا چیست این بار؟
تبر را روی دوشت میگذارم زود بردار
و من میدانم از این اخم سرد کهنه ات
نمیدانی چه باید کرد با این بنده یاغی
و این را خوب میخوانم از چشمت
که من میمیرم اما این تویی باقی
که گویی زجر من را نقطه پایان همین جاست
تو که هستی خدایا داس خونینت هم که بر جاست
مرگ هم در روز تولد زیباست.

-*-*-*-*-*-*-*-*-
پ ن:
من زاده ی مرگم در شهری که گورها خانه های آنند
ن ومنکر را در رحم پاسخگو بوده ام و عزرائیل اولین پزشکی بود که مرا در آغوش گرفت و اکسیرش را به من نوشاند 
و من جاودانه شدم 

خدایا اگر باز تولدی در کار بود میخواهم میلادم اینگونه باشد

8بهمن 98 تولد بیست و چندسالگیم!



من جهنم ديگرى تصور داشتم
گذشته تر جهنم ؛ گداختِه داغ آهنى بود
كه هر بار به صليب مى كشيد
و زير پا ؛ آتشى كه مى رقصيد
هياهوى شعله ها
و درياهايى كه مى جوشيد
و همه جا شب
و همه جا داغ و نار
من جهنم ديگرى آرزو داشتم
در اين دوزخ هيچ چيز 
شديداً داغ نيست
اما همه چيز
شديداً جهنمى است
هرچند نمى سوزم
اما به راستى كه مى سوزم
من جهنمِ ديگرى آرزو داشتم


\پ.ن:
بهشت متعلق به ادم هاى خوب است
و جهنم سهم ادم هاى بد
من هرگز ادم خیلی خوبى نبودم
و هرگز ادم بدى هم نبودم!
مرا به كجا روانه خواهند كرد؟


بدن گُر گرفته ام
خس خس نفس هايم
عفونتى كه لابه لايِ موهايم رخنه كرده
و كلافگى اى كه كلافش از دستم در رفته
قدم هاى ناهماهنگم
پلک های سنگينم
اين رگ هاىِ نامعلوم
خواب هاى بى خوابم
و تعفن بيدارىِ خوابالودم
زبانى كه زودتر از موهايم سفيد شده

روحِ مفقود الاثرم
و مرگى كه زير ناخن هايم كمين كرده

حالا ديگر تمام علائم
حاكى از اين است
اين جسم ديگر جاىِ زندگى نيست


حال من را گر بپرسي چشم هايم خوبند

نگاه هايم خوبند خنده هايم كمى مصنوعى واويلايهِ گريه هايم خوبند

قهقهه هايم قهر كردند نعره شيون هايم خوبند

اعتراض هايم عليل مانده اند سركوبِ طغيان هايم خوبند

دوست داشتن هايم به گور مى روند تنفر هايم خوبند

راه رفتن هايم خسته ست پاهايم خوبند

دهانِ نطق بسته است گٓلويه بغض هايم خوبند

گوش هايم گلوله گلوله سمعك ليك صداىِ ضجه هايم خوبند

فرياد كه خوب هايم درد دارند افسوس، دردهايم هنوز خوبند

حال من را گر بپرسي هرچه را خوب نبايد همه از دم،خوبند .

Secret_story@


حرفهایی هست برای گفتن»،
که اگر گوشی نبود، نمیگفتم.
و حرف‌هایی هست برای نگفتن»؛
حرف‌هایی که هرگز سر به ابتذالِ گفتن» فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت، زیبا و اهورایی همین‌هایند،
و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرف‌هاییست که برای نگفتن دارد،
حرف‌های بی‌تاب و طاقت‌فرسا،
که همچون زبانه‌های بی‌قرار آتشند
و کلماتش، هر یک، انفجاری را به بند کشیده‌اند؛
کلماتی که پاره‌های بودنِ» آدمی‌اند.
اینان همواره در جستجوی مخاطب» خویشند،
اگر یافتند، یافته می‌شوند . . .


دلم برای خودم خیلی تنگ شده
اون زمان که نه اینستا بود و نه تلگرام
حال دلم خوب بود
چون نمیدونستم عشق و این چیزا چیه
فقط تو مدرسه از رفیقام میشنیدم فلان دختر براش زنگ میزنه و ازین چرت و پرتا ،اون موقع چیزی از عشق نمیدونستم
هر کی میگفت عاشق فلانی ام خندم میگیرفت
میگفتم اخه یعنی چی.
خیلی دلم تنگ شده واسه اون روزا،واسه اون پیاده قدم زدن تا خونه بعد از تعطیلی مدرسه
دلم تنگ شده واسه دوستام که نمیدونم کجا هستن و چیکار میکنن.از اینی که الان هستم هیچوقت خوشم نمیاد ادمی شدم که نباید میشدم.
کاش زمان برمیگشت عقب و نمیذاشتی بعضیا وارد زندگیت بشن.
کاش هیچوقت وارد دنیای بزرگ مجازی نمیشدیم.
جایی که لست سین ریسنتلی خیلیارو از هم جدا کرددایرکت خیلی خیانت هارو رواج داد.
حالم بد میشه وقتی ادمای امروزی که زیر یه سقف زندگی میکنن از هم دور هستن و هیچکسی همدیگه رو درک نمیکنه،حالم بد میشه از سر لج یکی ازدواج میکنه و هیچی از ازدواج نمیفهمن و زندگی یه نفر و خراب میکننازینکه به راحتی عکسای شون و میذارن فضای مجازی تا چند نفر زیرش کامنت بذارن خیلی زیبایی.
ادمایی شدیم که خواب نداریم.
خیلی گم شدیم تو چند اینچ صفحه ی گوشی
دلم میگیره وقتی یه نفر به خاطر رفتن یکی دستاشو خط خطی میکنه که عشقشو ثابت کنه
احمق میتونه باشه خودشو به خاطر کسی که رفت عذاب بده.
درسته همه چیزت رو پاش گذاشتی ولی اگه مغرور بودی و سریع وا نمیدادی به سادگی کنج اتاقت حبس نمیشدی.
همه ی بدبختی ها ازونجا شروع شد که از سر تنهایی فکر میکنن با رفتن یه نفر همه چی تموم میشه
اینا همه از سر تنهایی میترسن که بعد مدت ها عادت دیگه نشنون عزیزم و فلان.
عشق خیلی بحثش جداست.تو یه پیج یه پست گذاشته بود که اینده بابا مامانای غمگین داریم که عاشق هم نیستن.خیلی دلم گرفت همین پیجا با حرفا و متناشون باعث میشن ادما هر روز بدتر بشن و ذهنشون خراب تر بشه.
زندگی جوری نیست که ما میخواستیم بشه
ولی میتونیم کاری کنیم که از قبلش بهتر بشه
انقدر هم به فکر ادمایی که از پیشتون رفتن و بهتون بی تفاوت هستن غمگین نباشین
یه صبح تا شب بخواب هیچکس از ادمای مجازی نمیگن کوشی کجایی
جز خانوادت.
فقط اونا هستن که براشون اهمیت داره بودنت
خود من اگه ده سال هم پست نذارم تو وبلاگ هیچکسی نمیگه کجاست چیکار میکنه کما اینکه ای مورد برام ثابت شده اس!،چون دنیا واقعی و مجازی خیلی فرق داره .
یاد بگیر که دنیای مجازیت همه چیز نیست که صبح تا شب توش باشی
قدر زندگی واقعیت رو بدون،امیدوارم اونایی که دلشون گرفته بتونن قوی و سرد بشن.

پ.ن:بغض رو باید روی ورق خالی کرد


بی خوابی بد ترین اتفاق زندگیم بود
موقعی که ساعت از ۱۲ میگذره تازه دلم شروع میکنه به دلتنگی،شروع میکنه به بهونه گرفتن بودن کسی ک جاش تو زندگیت خالیه.
نمیدونم چرا،ولی وقتی شب میشه
حس نوشتنم خیلی بیشتر میشه،انگار همه ی روح و جسمم روز خودشون و فریب میدن که چیزی نیست
هوا که تاریک میشه مثل بچه ای که. مادرشو میخواد شروع میکنن به اه و ناله.
تا حالا نفهمیدم چرا.ولی احساس میکنم شب خیلی برام بهتره تا روز.اخه حرفام دیگه سکوت نمیشن و میتونم کم کم بنویسم و اروم شم.
اکثر ادما از یه شبی طولانی دیگه کم خوابی میاد به سراغشون.تا نزدیکای صبح بیدارن و ازون ور تا لنگ ظهر خواب.انگار دلشون نمیخواد روشنایی روز و ببینن،اروم تر میشن با سکوت شب.
همه ی ماها یه لحظه هایی تو زندگیمون داریم که جون میکنیم صبح بشه.اون لحظه تمام دنیا اوار میشن رو سرت و تموم خوشی های زندگیتونو از یاد میبرن ،کاش میون دلتنگی شبامون یکی باشه که بودنش باعث ارامش بشه،یکی که با یه سلام حالت روبراهه ! بهت بفهمونه که بی اهمیت نیستی و حداقل یکی حالت براش مهمه.بعضی وقتا انقدر غرور تو ادما وجود داره که به خودشون اجازه همچین کاری رو نمیدن.
بعضی وقتا خیلی ساده میگذریم و پای نیازمون که بیاد وسط ادما اهمیت داده میشن.
اگه دلت گرفته رها کن خودتو ،نذار بفهمن که بریدی،اگه بفهمه در نبودش چی به روزت داره میاد فقط اونو هر روز بزرگ و بزرگتر میکنی تا جایی که فکر میکنه خداست.یادمون نره که واسه چی زنده ایم و واسه چی خدا هر صبح بهمون نفس میده که زندگی کنیم.اینکه یک نواخت زندگیت میگذره و هیچ اهمیتی برات نداره مقصر خودتی.
همه ی ادما احتیاج دارن که حرف بزنن و موقع دلتنگیشون سبک بشن.
یادمه قبلا خیلیا پیام میدادن که تو رو خدا اشک مارو با متن هات در نیار،باور کنین من اصلا طرز فکرم این نیست که درد و غمتون و زیاد کنم،تنها هدفم اینه که اگه حرفتون شبیه من هست بغض نشه تو گلوتون و دم نزنین،
حداقل از زبون شما بنویسم شاید ی ذره بهتر بشه حالتون نه اینکه خدای نکرده بدتر بشه،
تنها هدف من بهتر زندگی‌کردن شماست
نه اینکه هر روز شیوه ی تکراری رو ادامه بدین و هر روز دلسرد و بی تفاوت بگذره روزاتون،
اینکه پستی میذارم که یه ذره به درد هاتون اضافه میکنه فقط میخوام یه ذره مراعات کنین که یه وقت چیزایی رو از دست ندین که ساده از کنارش میگذرین،
امیدوارم که از وبلاگم راضی بوده باشین و متن هام ناراحتتون نکرده باشه.
پ.ن: یه مرد ازاد بدون عشق بدون تعهد بدون دوست داشته شدن.

 

پرسيد به زندگى بعد از مرگ اعتقاد دارى؟
هه من به زندگى قبل از مرگ هم باور ندارم!
اشهد خوانان
با مرگ زنده ام
و زندگى در پس روزهاييست
كه طلوع خورشيد مرا مى خواباند،
ما از زندگى صرف نظر كرديم
حالا در پشت دور ترين كوه ها دنبال فسيل مى گرديم!

 


پُر بودم از حرفو گِلگی
دستام رو صفحه پِلکید
نوشتم و خوندید و وبلاگ ترکید !
من شروع کردم از چند سال پیش
که تصمیم گرفتم وایستم پای وبلاگ خویش
دیدم چهار سال گذشت و باز تنهام و هیچکسی نبود
که بگه پارسا حرفاتو می شنوم
و هر کسی که خواست حرف های نیش دار
به من زد و فقط فاز بد داد و پیچ خورد
رفت توعمق خواستن های خویش
اون لحظه بود که منم یافتم راه پیچ
در پیچ زندگی و به تدریج به من گفت که
بیا گذشته هاتو از ریشه حل کن
اینجا بنویس و خودت رو غرق سرگیجه نکن
هنوز کلی راه بلند در پیشه در کل
من سنگ کسی رو به سینه نزدم
کلی واژه های بکر و ناب زیر دستمن
شاید بیخیالم ولی همه زیر نظرن
من قبلا هر چی نوشتم حسم بود خوب
رفتم بالا قسمت بود چون
گفتم عوض شدم نصفم خوب شد اگه میشه برام یه کمی
اسفند دود کن!!!
فهمیدم عشق شرط أوله ولی پولم دخیله
هرچند که وضعیت کلا وخیمه
نتیجه شواهد چیست
فقط دست شرایط نیست
فرق سبک سلیقه ها یعنی جنگ قبیله ها
یعنی ترک رفیق و بری پیش غریبه ها
تا پول داری می فهمنت
وقتی نداری می گن بی مصرفه
این ادما یه عمر بهشون حال بدی
با وزن جیبات تو رو می سنجنت
تو که نمی فهمی ولی می گردنت
پاش برسه به صندلی می بندنت
کی محرمه واسه تو کی مرهمه
هیچکی، منم می فهممت
نگو منفیا رو ول بکن و مثبتاشو ببین
قافیه معمولیه تو محتواشو ببین

سلام
نزدیکه عیده گفتم یه اب و جارو یه گردگیری،این تار انکبوتارو جمع کنم،که اگه مهمون امد زشت نباشه،ببینه إ دکی اخرین پست چند سال پیش!
حرفها و ناگفته ها بسیاره،خیلی زود فعالیتمو از سر میگیرم


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

Mahmudi Siasangi