دستام رو صفحه پِلکید
نوشتم و خوندید و وبلاگ ترکید !
من شروع کردم از چند سال پیش
که تصمیم گرفتم وایستم پای وبلاگ خویش
دیدم چهار سال گذشت و باز تنهام و هیچکسی نبود
که بگه پارسا حرفاتو می شنوم
و هر کسی که خواست حرف های نیش دار
به من زد و فقط فاز بد داد و پیچ خورد
رفت توعمق خواستن های خویش
اون لحظه بود که منم یافتم راه پیچ
در پیچ زندگی و به تدریج به من گفت که
بیا گذشته هاتو از ریشه حل کن
اینجا بنویس و خودت رو غرق سرگیجه نکن
هنوز کلی راه بلند در پیشه در کل
من سنگ کسی رو به سینه نزدم
کلی واژه های بکر و ناب زیر دستمن
شاید بیخیالم ولی همه زیر نظرن
من قبلا هر چی نوشتم حسم بود خوب
رفتم بالا قسمت بود چون
گفتم عوض شدم نصفم خوب شد اگه میشه برام یه کمی
اسفند دود کن!!!
فهمیدم عشق شرط أوله ولی پولم دخیله
هرچند که وضعیت کلا وخیمه
نتیجه شواهد چیست
فقط دست شرایط نیست
فرق سبک سلیقه ها یعنی جنگ قبیله ها
یعنی ترک رفیق و بری پیش غریبه ها
تا پول داری می فهمنت
وقتی نداری می گن بی مصرفه
این ادما یه عمر بهشون حال بدی
با وزن جیبات تو رو می سنجنت
تو که نمی فهمی ولی می گردنت
پاش برسه به صندلی می بندنت
کی محرمه واسه تو کی مرهمه
هیچکی، منم می فهممت
نگو منفیا رو ول بکن و مثبتاشو ببین
قافیه معمولیه تو محتواشو ببین
سلام
نزدیکه عیده گفتم یه اب و جارو یه گردگیری،این تار انکبوتارو جمع کنم،که اگه مهمون امد زشت نباشه،ببینه إ دکی اخرین پست چند سال پیش!
حرفها و ناگفته ها بسیاره،خیلی زود فعالیتمو از سر میگیرم


درباره این سایت